تبلیغات
از وقتی جاموندم ....

از وقتی جاموندم ....
قالب وبلاگ

فهم حقیقت و واقع این مطلب كه چرا پیامبر اكرم(ص) به حضرت فاطمه(س) ام‏ابیها می‏فرمود بسیار مشكل است.

برخی به سادگی از آن گذشته و تنها به این اكتفا كرده‏اند كه حضرت از شدت علاقه به آن جناب می‏فرمود مادر من.

ولی قطعا كلام پیامبر چیزی فراتر از تعارفات مرسوم و معمولی است.

بلكه چنین دریافت مى‏شود که آن بزرگوار با این تعبیر در مورد آن بانوى بزرگ، در حقیقت بر آن است که دریایى پهناور بلکه اقیانوسى بى‏کرانه از فضیلت‏ها را با این تعبیر براى ما گرد آورد و عالمى بزرگ از مکارم اخلاقى و انسانى را که در وجود ارجمند فاطمه علیهاالسلام موج مى‏زند، به ما نشان دهد، تا دنیایى از ارزش‏ها و گنجینه‏هایى از افتخارات بزرگ را که رسالت نبوى را آراسته و پایه‏هاى آن را برپا ساخته و امامت و ولایت راستین را بنیان و استوار نموده است در برابر دیدگان ما جلوه‏گر شود. با این بیان، تعبیر پرمعناى «أُمّ أبِیْها»، به‏روشنى جایگاه پُرشکوه و عظمت بى‏نظیرى را براى آن بانوى معنویت و کمال ترسیم مى‏کند.


[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ جامونده ] [ نظرات ]

سلام

راستی کی میدونه پاریس کوچولو کجاست؟

خیلی ها به بروجرد میگن پاریس کوچولو. من که ندیدم اما اگه قسمت شد میام میگم که حقش هست بهش بگن پاریس کوچولو یا نه!

خلاصه ما از فرصت استفاده کردیم و برا کنکور این شهر رو انتخاب کردیم تا ببینیم خدا چی میخاد.

جمعه عصر  باید بریم به این آدرس:

بروجرد _ خیابان (شهید) چمران _ بالاتر از کشتارگاه سابق _ مجتمع ورزشی شهید بروجردی.

از دوستانی که پیش خداوند قرب دارن التماس دعا داریم.


[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ جامونده ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ جامونده ] [ نظرات ]

الو … الو… سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی؟ من با خدا کار دارم … هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما… بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض اما

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…چرا ؟این مخالف تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد… خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه…کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکرد.

طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا برای تو کوچک است … بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی… کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

 

 


[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ جامونده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی
طلب کن هرچه می‌خواهی مهیا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

ایران رمان